شروعی تازه
خدا رو شکر که این ترم هم به آخرهاش نزدیک شد.
ترمی پر از انرژی و نشاط.
آدم تا سختی نکشه لذت نعمت رو نمیچشه.
شروع دوبارهای خواهم داشت، با تمام تلاش و توان.
امروز ذهنم اما مشغول چیز تازهای بود.
زلزله!
با خودم فکر میکردم که فردا روز زلزلهای بزرگ در راه است.
به این فکر میکردم که من بیجان تن! زیر چند من خاک میپوسد؟
و چند تن من، زیر چند تن خاک میآرمند؟
آخرین دیدگاهها